حضرت حافظ

سـحـر بـلـبـل حـکایت بـا صـبـا کرد
که عشق روی گل با ما چهها کرد
از آن رنگ رخـم خـون در دل افـتاد
و از آن گلـشـن به خـارم مبتلا کرد
غــــلام هـمـــت آن نـــازنــیـــنـــم
که کــار خـیـــر بی روی و ریــا کرد
مــن از بیــگانــگان دیـگــر نــنــالم
که با من هـر چه کرد آن آشـنا کرد
گر از سلطان طمع کـردم خطا بود
ور از دلـبــر وفـا جـسـتم جـفـا کرد
خـوشـش باد آن نسیم صبحگاهی
که درد شب نـشــیـنـان را دوا کـرد
نقاب گـل کشـید و زلـف ســنــبــل
گــره بــنــد قـبــای غـنـچـه وا کـرد
به هر سو بلبل عـاشق در افـغـان
تـنـعــم از مـیـــان بـــاد صـبـــا کـرد
بشـارت بر به کـوی مـی فروشـان
کـه حــافظ تـوبه از زهــد ریــا کــرد
وفــا از خـواجـگـان شـهـر بــا مـن
کـمــال دولت و دیــن بـوالـوفـا کـرد

4 thoughts on “حکایت بلبل

  1. با سلام . زیباست کاراتون . پیروز باشید….

  2. سلام.
    ما که از هنر سر در نمی آریم ولی قشنگه

  3. سلام
    بسیار زیبا و چشم نواز کار کردی
    به امید موفقیتهای روز افزون برای حامد خان گل.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*
*
Website