گلستان سعدی

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد و شب خیز بودم. شبی در خدمت پدر نشسته بودم، و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.
پدر را گفتم: از اینان سر بر نمی دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند، که مرده اند گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.

3 thoughts on “اندرز پدر

  1. salam,karet khyli doroste dadash,movafagh bashi o ye done bashi

  2. salam man omdam be webetoon sar zadam.omidvaram movafag bashid

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*
*
Website